یادتون باشه برای دیدن همه ی مطالب به ارشیو مطالب بروید
سلام.به وبلاگ من خوش اومدید
امیدوارم دوست داشته باشید.در این وبلاگ من شما رو با بازی ها و وسایل بازی"سونی-پی اس پی...."اشنا میکنم
همیشه شاد باشید
خدا حافظ

دربارهی همه ی بازیها
یادتون باشه برای دیدن همه ی مطالب به ارشیو مطالب بروید
سلام.به وبلاگ من خوش اومدید
امیدوارم دوست داشته باشید.در این وبلاگ من شما رو با بازی ها و وسایل بازی"سونی-پی اس پی...."اشنا میکنم
همیشه شاد باشید
خدا حافظ

يك بازي استراتژي زيبا ! به اين صورت كه بايد با پول اوليه مقداري سرباز و اسب ب...
باید با تیر به غذا ها شلیک کنید تا به دهان هیولا برسه.....!
نظر یادتون نره
داستان بازی:
سلام.در این بازی شما در نقش یک مرد هستید که برای سربازی به یک پادگان میرود.مافوقش به او میگوید تا یک ماموریت غیر نظامی انجام دهد.
وقتی این ماموریت انجام میشود مافوقش برای اینکه خودش بدنام نشود تقصیر این کار را به گردن مردی که شما در نقش ان هستید می اندازد و از پادگان اخراجش میکند.
هدف های شما در این بازی:
وقتی مافوقتان شما را اخراج میکند شما باید از او انتقام بگیرید البته این یکی از دو هدف شماست.
شما یک باند مافیا تشکیل داده اید و باید با باند های دیگر بجنگید.
مزایا:
شما میتوانید با دستبرد زدن به مغازه ها پول بدست اورید.
در این بازی بر خلاف جی تی ا ۵ هیچ رمزی کار نمیکند.
در ین بازی شما نقش یک اسکیت برد کار حرفی ای هستید وباید حرکات نمایشی انجام دهید تا به شما پول بدهند.
در هر مرحله کار شما سخت تر می شود.
مراحل این بازی به صورت یک نقشه است که شامل چند کشور است وهر کشور دارای چند شهر است.در هر کشور یک فرمانروای بد وجود دارد که باید ان را شکست دهید تا به کشور دیگری بروید.
برای استفاده از هیولا ها شما تایم مشخصی دارید که در طی مراحل زیاد از بین می رود.در هر کشور دشمنان جدیدی ظاهر می شود.
راز قتل در قطار سريع السير(MURDER ON THE ORIENT EXPRESS)
مقدمه
خوب مشخصا تعداد زيادي از اهل مطالعه و رمان و حتي گيم با آگاتا کريستي آشنا هستيد زيرا بعد داستان هاي ژولورن نويسنده ي معروف فرانسوي که کمپاني چيوپس با همکاري THE ADVENTURE COMPANY داستان هاي او را به بازي تبديل کرده اند , سري داستان هاي آگاتا کريستي نويسنده ي معروف , در طرح تبديل بازي هاي این نویسنده توسط چند شرکت ساخت بازی , به گيم هست. از جمله ي اين داستان ها که قرار بر تبديل به بازي داشته است داستان و گيم (و سر انجام هيچ کس باقي نماند) مي باشد . اين داستان که به گيم نيز تبديل شده است - زيبايي خاصي دارد و وجود مورد هايي که باعث اعجاب در خواننده ميشود , و راز هاي زيبايي که توسط خود شخصيت هاي داستان در متن آن ايجاد شده است باعث تبديل اين داستان به گيم شده است.
شرکت سازنده ي بازي يعني AWE GAMES که اين بازي را از روي اسن داستان معروف ساخته است , خود شخصيت يک قايق ران را به بازي اضافه کرده که معما ها و راز هاي اين داستان شگفت را در بازي کشف کند.
اما بازي جديدي که از سري داستان هاي آگاتا کريستي تبديل به بازي شده است , راز قتل در قطار است. زيبايي و مرموزي داستان اين بازي و وجود شخصيت هاي وجيه المنظر در داستان , باعث تبديل شدن اين داستان به بازي شده است. بازي از نوع بازي هاي سبک نيمه جنايي است و شما را در محيطي قرار داده که در آن بتوانيد به خوبي معما حل کنيد زيرا دستان و محيط مناسب بازي , تنها بستري براي حل معما ها در بازي هاي ادونچر است.
مشخصات بازي
شرکت سازنده:AWE GAMES
ناشر:Dream Catcher INT.X
سبک: ADVENTURE
تاريخ عرضه:آذر 85
Platform: PC
گرافيک: سه بعدي
گروه سني: +12
More Information
* OS: Windows® 2000/XP
* CPU: 1.4 GHz Pentium® 3 Processor
* RAM: 256 MB
* Disk Space: 1.5 GB
* CD/DVD-ROM: 16x
* Video Card: 64 MB DirectX® 9 Compatible Video Card
* Sound: 16-bit DirectX® Compatible
* Input: Mouse, Keyboard and Speakers
امتیاز سایت های معتبر به این بازی
Gamespot
5.8
IGN
6.1 / 10
Games Radar
5 / 10
GameZone
7 / 10
Four Fat Chicks
4 / 5
Strategy Informer
5 / 10
Game Over Online
72 / 100
Game Vortex
88 / 100
Adventure Gamers
3 / 5
Game Boomers
A-
Gamerz-Edge
7.6 / 10
Quandary
4 / 5 
داستان بازي
داستان بازي کاملا از داستان آگاتا کريستي برداشته نشده و تنها پيشبرد ملي داستان منهاي جزئيات روايت شده است - طوري که دست نويسنده براي پيش بردن داستان به ميل خود باز بوده است. داستان بازي مثل نسخه ي قبلي شرکت يعني (و سرانجام هيچ کس باقي نماند) توسط آقاي لي شلدون نوشته شده و در واقع نقش ايشان در بازي تلخيص از داستان معروف قتل در قطار سريع السير آگاتا کريستي است که اين نويسنده يعني لي شلدون که از جمله آثارش فيلم هاي فرشتگاه چارلي است که يک فيلم نيمه قديمي مربوط به 4-5 سال پيش است. وظيفه ي اين نويسده علاوه بر تلخيص , اضافه کردن مطالبي به داستان بازي مطابق به علاقه و ميل گيمران جهان است . زيرا خود اين داستان به تنهايي و بدون دستکاري نميتواند يک داستان خوب براي يک بزاي کامپيورتي موفق باشد. تفاوت اين بازي و داستانش با بازي و سرانجام هيچ کس باقي نماند , نزديک بودن بازي و سرانجام ... به داستان اصلي آگاتا کريستي و دور بودن داستان بازي قتل در قطار سريع السير به دساتان اصلي آگاتا کريستي بود.
داستان اينطور توسط نويسنده روايت شده است که قطاري در استامبول به مقصد پاريس شروع به حرکت ميکند, در حين راه , بهمني از يکي از کوه هاي مسير, بر ريل فروريخته و قطار متوقف ميشود - در بحبوحه ي ايست قطار فرد بسيار پولدار اروپايي که در اصطلاح به آن ميليونر اروپايي ميگويند, کشته ميشود.شما در نقش آنتونيته ظاهر ميشويد - وي يک خدمتکار ساده است که علاقه ي زيادي به حل معما ها دارد.شما رد بازي به معما هاي زياد و افراد زيادي برخورد ميکنيد و در مجموع کساني که با آنها در بازي برخورد ميکنيد حدود 20 نفر هستند که ميتوانيد با آنها صحبت کنيد و از آنها اطلاعات و يا کمک بگيريد. داستان بازي رد آخر بسيار زيبا و عجيب به پايان ميرسد و به خاطر اينکه بازي تازه عرضه شده و عده ي زيادي بازي نکردند تعريف نميکنم تا خودتان بازي کنيد
در داستان بازي نوعي استفاده شخصيتي وجود دارد که خودتان در تبليغات بازي ميبينيد- عکس هرک.ل پوارو حتي بيشتر از شخصيت خدمتکار که شخص به ظاهر اول بازي است براي تبليغ نشان داده ميشود ولي عملا هرکول پوارو نقش بالفعلي در بازي ندارد و درواقع نوعي شخصيت کمکي است که جهت يک ظاهر جهت پيشبرد داستان بر مبنا ي داستان آگاتا کريستي و استفاده ي به النفع استفاده شده است...






شخصيت هاي بازي
طبق معمول بازي هاي ادونچر , شما در بازي با افرادي برخورد ميکنيد که قادر به همکاري با شما نيستند ول يدر آخر مهره هاي اصلي حرکت بازي هستند که در اين بازي نيز اين خاصيت به چشم ميخورد.در بازي سعي بر اين شده که شخصيت هاي حاضر در قطار بسيار مشکوک به نظر برسند و اين درواقع نوعي فضا سازي براي دور کردن ذهن شما از حقيقت است که اين هربه اي است که در بازي هاي جنايي مثل بازي still life و The Black Mirror از آن استفاده شده است- به خصوص در بازي بلک ميرور که چون موضوع داستان نوعي انحنا به سمت شخصيت اصلي بازي دارد نهايت سعي بر اين شده که شما حواستان به همه کس الي خودتان جلب شود تا در آخر بازي به شدت مقلوب داستان قدرتمند بازي شده و به عبارتي ذهنتان ضربه فني شود. اما اين بازي با وجود پرت کردن حواس شما به سمت کليه ي افراد حاضر در قطار , سبک و سياق کلي اش مقاديري فرق ميکند و سعي ندارد شمارا مثل دساتان بازي بلک ميرر از پشت سکه نگه دارد بلکه سعي شده در ابهامات داستان از هربه ي بازي THE secret of silver erring براي سر کار نگه داشتن شما استفاده کند و شباهت موضوعي دو بازي - نشان اين دارد که هردو داستان توسط دو نويسنده ي قوي نوشته شده است.
شرکت سازنده توسط مدير پروژه هاي خود اعلام داشته که در اين بازي نسبت به بازي و سر انجام هيچ کس باقي نماند , پيشرفت هايي در امر طراحي هاي شخصيت هاي داشته است زيرا در بازي و سر انجام... شخصيت هاي اصلا خوب نبودند و مثل بازي لاک ميرور نميتوانيم هيچ نمره اي براي طراحي هاي شخصيت هاي بازي براي آن قائل شويم ولي در بازي جديد اين امر به شدت تغيير يافته و طراحي خوب چهره هاي بازي (نسبت به نسخه ي اصلي) پيشرفت هاي شرکت در اين امر را نشان ميدهد.
حضور شخصيت معروف و روئيايي هرکول پوارو , کاراگاه بزرگ و معروف , بسيار در بازي زيبايي ايجاد کرده است و محيط را مهيج تر ميسازد. اما ممکن است بازي شما سوال ايجاد شود که چرا شخصيت اصلي بازي خود هرکو پوارو نبود؟ در بازي هرکول پوارو به دليل سقوط بهمن و ايست قطار زخمي ميشود و مجبور است در جايي بستري باشد و شما يعني آنتونيته در مواقع مختلف به سراغ او رفته و از او در مسائل کمک ها و راهنمايي هاي مهم را بگيريد.حضور هرکول پوارو در بازي موجب دلگرمي بازيکن و خود شخصيت داستاني يعني انتونيته است که يک کاراگاه بزرگ در بازي همراه او و راهنماي اوست - در واقع نوعي شباهت به بازي keepsake که به همراه شما يک گرگ آشنا به محيط مدرسه بود که هم دلگرمي خوبي براي شما بود و هم راهنماي خوبي و هم همکار خوبي .حالا چرا خود هرکول پوارو را نويسنده از داستان بيرون کرده است؟ همانطور که در بخش داستان گفته شد , وظيفه ي داستان نويس اين است که داستان آکاتا کريستي را با توجه به ساخت يک بازي اصلاح کند و اين يک کورد از اصلاح ها بوده. شما بايد معما هاي پيش پا افتاده حل کنيد و با پرسش و پاسخ به معما ها جواب دهيد و امکان اشتباه داريد زيرا اين بازي نوعي معما هاي تغريبا متوسط دارد و لازمه ي اين محيط معمايي وجود يک صخيت ضعيف در حل معما ها دارد نه يک کاراگاه قدر که کار و تخصصش خل معما هيا بزرگ است. يعني اگر هرکول پوارو با عظمت شخصيتيش در برابر اين معما ها قرار گيرد و در ان گير کند هم شخصيت اين شخصيت داستاني ضايع ميشود و هم بازي لوس ميشود. و براي همين سازندگان ايشان را نيمه حذف کردند که فقط راهنما باشد.








گرافيک بازي و طراحي هاي محيطي
با هم مجبوريم براي شناساندن بهتر بازي به شما عزيزان - از قياس استفاده کنيم - در بازي قبلي کار طراحان , طراحي يک يک خانه و مقداري از اطراف آن بود که به دليل يکنواخت بودن محيط خانه و به مراتب ضعيف تر بودن آن نسبت به محيط ها در بازي جديد , کار طراحان آسانتر و ضعيف تر شده بود. در بازي قبلي افکت هاي تصويري و نور پردازي ها و روشنايي محيطي بازي کمي علاوه بر الهام يک محيط غم آلود , زيبايي آنرا گرفته بود - در صورتي که در بازي بلک ميرور با اينکه خيلي قديمي تر از اين بازي بود - محيط علاوه بر ترسناک و قديمي بودن و بر خلاف طراحي شخصيت ها زيبا, طراحي شده بود و حق داستان را در آن محيط بر آورده کرده بود. اما در بازي جديد يعني قتل در قطار سريع السير , بر روي محيط ها کار بيشتري شده و شفافيت محيط و تفکيک پذيري تصوير و زمينه هايي پر از جزئيات که زيبايي آنرا 2 چندان کرده , از جمله اضافات طراحي و گرافيک در بازي جديد بوده است. همانطور که در نقد بازي يادگار در تاپيک "نقد تخصصي بازي هاي ادونچر دارينوس" در مبحث بازي هاي فارسي دارينوس عرض کردم , محيط پر جزئيات ازجمله عناصر هاي زيبا کننده ي محيط است . متاسفانه سازندکان keepsake يعني شرکت (Wicked Studios) نوعي زرنگي به خرج دادند و با دور کردن ديد شما از محيط هاي داخل بازي , سعي کردند که از جزئيات داخل محيط کم کنند و در عوض ديد شمارا محدود تر و دور تر کنند که اين ضعف که ناشي از ضعف در طراحي است , خيلي به ديد نيايد - البته اين نکته براي بازي يادگار که محيط هاي بزرگ و زياد را داشت قابل توجيه است زيرا اگر ميخواستند جزئيات را خيلي زياد کنند , شايد طراحي بازي به چند سال هم ميکشيد ولي خوب با زرنگي اي که به خرج دادند , قابل توجيه و پوشش بوده است. اما در بازي قتل در قطار , به خاطر کمتر بودن محيط ها و زياد نبودن فريم ها ,ميبايست کار بيشتري بر روي آنها ميشد و اگر کمکاري ميشد , قابل توجيه نبود.در بازي قتل در قطار سريع السير شما بر خلاف نسخه ي قبلي بازي با داستان "و سر انجام..." , در محيط هاي مختلف و متنوع تري وجود دارد که از خسته شدن شما از يک محيط جلو گيري ميکند. محيط اول در استگاه استامبول است و محيط دوم داخل قطار و محيط سوم محيط هاي بيروين قطار غير از ايستگاه است . خود قطار از بخش هايبزرگي مثل اتاق ها و کوپه ها و کوپه ي غذه خوري و... تشکيل شده است. توجيه اينهمه محيط هاي مجزا براي يک قطار سريع السير , مجلل بودن قطار و ساحت آن براي افراد پولدار بوده است و توجيه وجود آنتونيته در بازي خدمتکار بودن آن است.










صدا گذاري
بازي داراي صدا گذاري بسيار خوبي است ولي خوب نميتوانيم انرا به عنوان يک انقلاب يا دسته کم نوع اوري بناميم زيرا نوع آوري هاي در صدا گذاري در حقيقت بيشتر در بازي هاي ترسناک و هول آور خيلي مورد توجه و توصيه است ولي در بازي هاي ادونچر صرفا نقش آرامش دهئده به شمارا دارد که بتوانيد در کمال آرامش به حل معما ها بپردازيد. البته منهاي بازي هاي سبک ترسناک و نيمه ترسناک ادونچر مثل بلک ميرور يا Role of Rose که خود موسيقي هاي بازي از داستان و محيط هاي بازي به مراتب القاي ترس بيشتري دارند - به خصوص در بازي بلک ميرور که بسيار موسيقي هول آوری دارد.ادونچر کمپانی همانطور که در ذیل نوشته های سایت های خود گفته اند , زحمت بسیاری کشیدند تا بتوانند از صدای دیوید ساچت , صدای نقش پوارو در فیلم های این شخصیت است در بازی استفاده کنند - زیراین صدا بسیار برای این شخصیت معروف بود - 
معما هاي بازي
معما هاي بازي نيز مثل بيشتر بازي هاي ادونچر از معما هاي محض و متني بازي تشکيل شده است که سير معمايي بازي شباهتي نه چندان کم به بازي سايبريا داشته است.يعني معما هاي زيبا و نه خيلي سخت .در کل معما های بازی از نوع معما های بازی یادگار یا بازی سفر به ماه به صورت , یعنی به صورت محظ و دستگاه هایی برای حل آنها و... نیست و بیشتر مثل سایبریا معما هایی نیمه محض و مدرکی و کلا شبیه راز گوشواره ی نقره ای دارد.نمونه معمایی از بازی در زیر گذشاته ام - معما های بازی بر اصل , ادغام و اعمال بنا نهاده شده است - در صورتی که معما های بازی یادگار اصلا اعمال و ادغام نداشت و معما هایی بر پایه ی آزمون و خطا بود ولی بازی سفر به ماه مجبوعی از اینها بوده است به طور کلی ولی در بازی قتل در قطار سریع السیر بسیار بسیار کم از نوع معما های محض و یا آزمون و خطایی میبینید.




کلام آخر:
این بازی یکی از بازی های سری Adventure ها داستان های آگاتا کریستی است که با ویژگی های بسیار خوبش که در تیتر های بالا ذکر شد توانست نظر بسیاری از گیمران را به خود جلب کند . این بازی هم اکنون توسط شرکت دارینوس در حال فارسی سازی است و تا اول تابستان عرضه خواهد شد و میتوانید هم از نسخه ی انگلیسی و هم از نسخه ی فارسی آن نهایت لذت را ببرید.
موفق و مويد باشيد
این دایره زرد رنگ ۳۰ سال قدمت داره ، تقریبا همه ما میشناسیمش ، تو هر پلتفرمی که فکرشو بکنید عرضه شده است.اما حتی نماد های که اینقدر معروف هستند هم رازهای خودشون رو دارند.این هفته در کنفرانس توسعه دهنده گان بازی در سانفرانسیسکو ، تورو ایواتانی ، خالق پک من، رازهای رو برملا کرد که حتی خوره های این بازی نیز نمی دانستند.
هدف بازی جذب دختران بود !
خب بازیخور های امروزی بیشتر مذکر هستند،اما در اواخر دهه ۷۰ بازی کردن یه کار کاملا مردانه بود! ایواتی میخواست با ساختن بازی که زنان رو هم جذب کنه، این وضع رو تغییر بده.
دلیل من از خلق پک من جذب بازیخور های مونث بود، جدا از اون بازی خانگی وجود نداشت.مردم برای بازی باید به کلوپ های بازی می رفتند.کلوپ های که کثیف و بودار (پسرانه :d) بود.و من میخواستم دختران رو وارد این کلوپ ها کنم، تا تمیزتر و روشن تر شوند. – تورو ایواتانی
هر روح دستور مخصوص به خودش دارد!
وقتی پک من بازی می کنید.احتمال زیاد فکر میکنید همه روح ها رو شما قفل کرده اند.اما اینطور نیست.اگر این تور بود که هرجا میرفتید میومدند دنبالتون! دستورها اینطورن : روح قرمز (Blinky) دنبال شماست، روح بفنش (Pinky) همیشه سعی داری در فاصله ۳۲ پیکسلی دهان پک من قرار بگیره ، روح آبی (Inky) نیز همینطور و روح قرمز (Clyde) نیز تصادفی حرکت میکند.و چون بازیکن به طور مداوم پک من را حرکت میدهد، روح ها نیز حرکت می کنند. این هم هنر برنامه نویسی ایواتی هست!
Pac Man دقیقا یعنی چی ؟
من به چیزی فکر میکردم که بتونه دختر ها رو جزب کنه.شاید داستانه پسرانه ، یا چیزی در مورد مد، جدا از این دخترها عاشق خوردن دسر هستند.پس من از واژه “خوردن” برای ساختن بازی الهام گرفت – تورو ایواتانی
نام گذاری نیز با همین تم ادامه پبدا کرد، در ژاپنی “Puck Puck” یعنی جویدن جویدین (Munch Munch) ، پس اسم اصلی ( Puck Man ) ترجمه شد به ( Munch Man ) و کمپانی A savvy midway games نام بازی رو وقتی به آمریکا رسید به Pac Man تغییر داد.
تکه گم شده پازل
پک من طوری طراحی شده بود که تا میشود ساده باشد(برای جلب افراد بیشتر) و محدودیت در اوایل دهه ۸۰ نیز به این امر کمک نمود.ایوانتی میگوید او اکنون از این بابت خوشحال است، ولی آن زمان او یک چیز دیگر نیز میخواست به بازی اظافه کند.
من یک پناهگاه میخواستم که بالا و پایین حرکت کنه ، و وقتی به یک روح رسید اون را در تنگنا قرار بده که باعث میشد روح از بین بره! – تورو ایواتانی
روح ها تقریبا میرفت که یک رنگ شوند!
تقریبا امروزه محاله که روح های پک من رو بدون رنگ ببینیم ، اما ایواتی میگه موقع ساختن بازی برای رنگی کردن این بدجنس ها تحت فشاری بسیار زیادی بود.ریاست نامکو از او خواست که روح ها رو قرمز کنه، که باعث میشه بازیکن ها روح های دوست رو نتونند تشخیص بدهند.که ایواتی مخالفت کرد و حتی هنگام تست بازی از تست کننده ها سوال کرد : آیا میخواهید روح ها تک رنگ باشند؟ حتی ۱ نفر هم قبول نکرد که باعث شد نظر ریاست نامکو تغییر کند
این دایره زرد رنگ ۳۰ سال قدمت داره ، تقریبا همه ما میشناسیمش ، تو هر پلتفرمی که فکرشو بکنید عرضه شده است.اما حتی نماد های که اینقدر معروف هستند هم رازهای خودشون رو دارند.این هفته در کنفرانس توسعه دهنده گان بازی در سانفرانسیسکو ، تورو ایواتانی ، خالق پک من، رازهای رو برملا کرد که حتی خوره های این بازی نیز نمی دانستند.
هدف بازی جذب دختران بود !
خب بازیخور های امروزی بیشتر مذکر هستند،اما در اواخر دهه ۷۰ بازی کردن یه کار کاملا مردانه بود! ایواتی میخواست با ساختن بازی که زنان رو هم جذب کنه، این وضع رو تغییر بده.
دلیل من از خلق پک من جذب بازیخور های مونث بود، جدا از اون بازی خانگی وجود نداشت.مردم برای بازی باید به کلوپ های بازی می رفتند.کلوپ های که کثیف و بودار (پسرانه :d) بود.و من میخواستم دختران رو وارد این کلوپ ها کنم، تا تمیزتر و روشن تر شوند. – تورو ایواتانی
هر روح دستور مخصوص به خودش دارد!
وقتی پک من بازی می کنید.احتمال زیاد فکر میکنید همه روح ها رو شما قفل کرده اند.اما اینطور نیست.اگر این تور بود که هرجا میرفتید میومدند دنبالتون! دستورها اینطورن : روح قرمز (Blinky) دنبال شماست، روح بفنش (Pinky) همیشه سعی داری در فاصله ۳۲ پیکسلی دهان پک من قرار بگیره ، روح آبی (Inky) نیز همینطور و روح قرمز (Clyde) نیز تصادفی حرکت میکند.و چون بازیکن به طور مداوم پک من را حرکت میدهد، روح ها نیز حرکت می کنند. این هم هنر برنامه نویسی ایواتی هست!
Pac Man دقیقا یعنی چی ؟
من به چیزی فکر میکردم که بتونه دختر ها رو جزب کنه.شاید داستانه پسرانه ، یا چیزی در مورد مد، جدا از این دخترها عاشق خوردن دسر هستند.پس من از واژه “خوردن” برای ساختن بازی الهام گرفت – تورو ایواتانی
نام گذاری نیز با همین تم ادامه پبدا کرد، در ژاپنی “Puck Puck” یعنی جویدن جویدین (Munch Munch) ، پس اسم اصلی ( Puck Man ) ترجمه شد به ( Munch Man ) و کمپانی A savvy midway games نام بازی رو وقتی به آمریکا رسید به Pac Man تغییر داد.
تکه گم شده پازل
پک من طوری طراحی شده بود که تا میشود ساده باشد(برای جلب افراد بیشتر) و محدودیت در اوایل دهه ۸۰ نیز به این امر کمک نمود.ایوانتی میگوید او اکنون از این بابت خوشحال است، ولی آن زمان او یک چیز دیگر نیز میخواست به بازی اظافه کند.
من یک پناهگاه میخواستم که بالا و پایین حرکت کنه ، و وقتی به یک روح رسید اون را در تنگنا قرار بده که باعث میشد روح از بین بره! – تورو ایواتانی
روح ها تقریبا میرفت که یک رنگ شوند!
تقریبا امروزه محاله که روح های پک من رو بدون رنگ ببینیم ، اما ایواتی میگه موقع ساختن بازی برای رنگی کردن این بدجنس ها تحت فشاری بسیار زیادی بود.ریاست نامکو از او خواست که روح ها رو قرمز کنه، که باعث میشه بازیکن ها روح های دوست رو نتونند تشخیص بدهند.که ایواتی مخالفت کرد و حتی هنگام تست بازی از تست کننده ها سوال کرد : آیا میخواهید روح ها تک رنگ باشند؟ حتی ۱ نفر هم قبول نکرد که باعث شد نظر ریاست نامکو تغییر کند
این دایره زرد رنگ ۳۰ سال قدمت داره ، تقریبا همه ما میشناسیمش ، تو هر پلتفرمی که فکرشو بکنید عرضه شده است.اما حتی نماد های که اینقدر معروف هستند هم رازهای خودشون رو دارند.این هفته در کنفرانس توسعه دهنده گان بازی در سانفرانسیسکو ، تورو ایواتانی ، خالق پک من، رازهای رو برملا کرد که حتی خوره های این بازی نیز نمی دانستند.
هدف بازی جذب دختران بود !
خب بازیخور های امروزی بیشتر مذکر هستند،اما در اواخر دهه ۷۰ بازی کردن یه کار کاملا مردانه بود! ایواتی میخواست با ساختن بازی که زنان رو هم جذب کنه، این وضع رو تغییر بده.
دلیل من از خلق پک من جذب بازیخور های مونث بود، جدا از اون بازی خانگی وجود نداشت.مردم برای بازی باید به کلوپ های بازی می رفتند.کلوپ های که کثیف و بودار (پسرانه :d) بود.و من میخواستم دختران رو وارد این کلوپ ها کنم، تا تمیزتر و روشن تر شوند. – تورو ایواتانی
هر روح دستور مخصوص به خودش دارد!
وقتی پک من بازی می کنید.احتمال زیاد فکر میکنید همه روح ها رو شما قفل کرده اند.اما اینطور نیست.اگر این تور بود که هرجا میرفتید میومدند دنبالتون! دستورها اینطورن : روح قرمز (Blinky) دنبال شماست، روح بفنش (Pinky) همیشه سعی داری در فاصله ۳۲ پیکسلی دهان پک من قرار بگیره ، روح آبی (Inky) نیز همینطور و روح قرمز (Clyde) نیز تصادفی حرکت میکند.و چون بازیکن به طور مداوم پک من را حرکت میدهد، روح ها نیز حرکت می کنند. این هم هنر برنامه نویسی ایواتی هست!
Pac Man دقیقا یعنی چی ؟
من به چیزی فکر میکردم که بتونه دختر ها رو جزب کنه.شاید داستانه پسرانه ، یا چیزی در مورد مد، جدا از این دخترها عاشق خوردن دسر هستند.پس من از واژه “خوردن” برای ساختن بازی الهام گرفت – تورو ایواتانی
نام گذاری نیز با همین تم ادامه پبدا کرد، در ژاپنی “Puck Puck” یعنی جویدن جویدین (Munch Munch) ، پس اسم اصلی ( Puck Man ) ترجمه شد به ( Munch Man ) و کمپانی A savvy midway games نام بازی رو وقتی به آمریکا رسید به Pac Man تغییر داد.
تکه گم شده پازل
پک من طوری طراحی شده بود که تا میشود ساده باشد(برای جلب افراد بیشتر) و محدودیت در اوایل دهه ۸۰ نیز به این امر کمک نمود.ایوانتی میگوید او اکنون از این بابت خوشحال است، ولی آن زمان او یک چیز دیگر نیز میخواست به بازی اظافه کند.
من یک پناهگاه میخواستم که بالا و پایین حرکت کنه ، و وقتی به یک روح رسید اون را در تنگنا قرار بده که باعث میشد روح از بین بره! – تورو ایواتانی
روح ها تقریبا میرفت که یک رنگ شوند!
تقریبا امروزه محاله که روح های پک من رو بدون رنگ ببینیم ، اما ایواتی میگه موقع ساختن بازی برای رنگی کردن این بدجنس ها تحت فشاری بسیار زیادی بود.ریاست نامکو از او خواست که روح ها رو قرمز کنه، که باعث میشه بازیکن ها روح های دوست رو نتونند تشخیص بدهند.که ایواتی مخالفت کرد و حتی هنگام تست بازی از تست کننده ها سوال کرد : آیا میخواهید روح ها تک رنگ باشند؟ حتی ۱ نفر هم قبول نکرد که باعث شد نظر ریاست نامکو تغییر کند
تذکر : برای فعال کردن رمزها این کد را باید بزنید sv_cheat 1
mat_fillrate 1 : میتونید پشت دیوارهارو با اون ببینید.
mat_leafurs 1 : یه خط قرمز دور یارها میکشه که نشون میده کجا هستن
mat_monitorgamma 999 : با این یکی هم میتونید رنگ مانیتور رو برای بازی کانتر تنظیم کنید. خطر نداره من امتحان کردم با افزایش یا کاهش عدد (عدد پیشنهادی من 999 است)
mat_measurefillrate 1 : البته با یه کد میشه تنظیمش کرد تا اون طرف دیوار رو هم زد. عدد 0 هم اونو باطل میکنه.
cl_righthand -2 : دست راست تفنگ دست چپ چاقو
INTERP : آتشین شدن جلوی اسلحه
mp_c4timer 45 : عوض کردن وقت بمب (برای انفجار زودتر عدد کمتر وارد کنید)
mp_startmoney 800 : عوض کردن پول بدون کریت کردن دوباره (عدد رو میتونید تغییر بدین)
sv_gravity 800 -: عوض کردن جاذبه (عدد رو میتونید تغییر بدین)
sv_airaccelerate -100 : محو شدن (عدد پیشفرض 10هستش )
cl_gaitestimation 0/1 : خون بیشتر میپاشه
+reload : پر کردن خود کار اسلحه ( + باید سمت چپ باشه و منها برا بی اثر کردن کد )
cl_forwardspeed 999 : حرکت سریع به جلو (عدد رو میتونید تغییر بدین)
cl_backwardspeed 999 : حرکت به عقب (عدد رو میتونید تغییر بدین)
cl_sidespeed 999 : حرکت به چپ و راست (عدد رو میتونید تغییر بدین)
noclip : رد شدن از دیوار
sv_aim : نشانه گیری اتوماتیک
MP_MIRRORDAMAGE : زیاد کردن جون
hud_fastswitch 1 : عوض کردن سریع تفنگ
cl_righthand 1 : گرفتن اصلحه در درست راست
bot_add : یار برای دو طرف
bot_add_ct : یار فقط برای پلیس
bot_add_t : یار فقط برای تروریست
mp_autobalance 0-----mp_litime 9 : بازی نا برابر ،1 به 10
impulse 101 : رمز پول کامل
impulse 102 : دیدن جمجمه
sv_gravity 11 : تنظیم جاذبه زمین
mp_c4timer 10 : تنظیم تایمر بمب
net_graph 1 : ستگاه مجزا 1
net_graph 2 : دستگاه مجزا 2
r_lightmap 1 : سیاه کردن محیط با گلوله
این آموزش برای اینه که بتونین تو بازی کانتر سرور بشین!
اول از همه باید یک جوری برین روی کامپیوتر سرور کانتر بعد این رو تایپ کنید.
Rcon_Password 111
به جای 111 میتونین هرچی بخواین بزارین. بعد روی سیستم خودتون هم همون رو بزنید. بعد از این کار شما می تونید تمام کارهای سرور رو بکنید.
برای نوشتن کد اینجوری باید بزنید > مثلا : Rcon Sv_Restart
کمی هم در مورد کانتر بدانید
این بازی هنوز فراگیر نشده و نسخه قبلی کانتر که موتور گرافیکیش ماله سال 2000 هست ، همچنان بسیار پرطرفداره و تو مسابقات اصلی و بزرگ دنیا هنوز کانتر بازی میشه. من هم کانتر جدید ( سورس ) رو بیشتر دوست دارم. البته قدیمی رو زیاد بازی نکردم!
یکی از عواملی که باعث میشه که جدیده رو کمتر بازی کنند اینه که بازی جدیدی هست و سیستم های قدرتمندی برای اجرا میخواد. توجه کنید که تو یه بازی مثل کانتر ، تعداد فریم های بسیار مهم و حیاتی هست و اگه فریم ها از 60 تا پایین بیان بسیار برای بازی کن مضر هستند!
این بازی هنوز فراگیر نشده و نسخه قبلی کانتر که موتور گرافیکیش ماله سال 2000 هست ، همچنان بسیار پرطرفداره! در کجا فراگیر نشده در ایران؟! یک کشور اونم مثل ایران اصلا مبنایی برای فراگیر شدن نیست. این بازی پس از اومدنش در اروپا و امریکا بسیار طرفدار پیدا کرد و مخصوصاً در امریکا که دیگه کاملاً فراگیر شده. نمونه بارزشم شما برید یه نگاه به سرور های Valve بکنید می بینید که چقدر سرور Source در لیست سرور ها زیاده!
تو مسابقات اصلی و بزرگ دنیا هنوز کانتر (1 و خورده ای) بازی میشه.
در مسابقات WCG که اصلی ترین مسابقات بازی در جهان است Source را یک ماه پس از ریلیز این بازی به جای کانتر قبلی در مسابقات قرار دادند و مسابقات کانتر امسال نیز با این بازی انجام خواهد شد. در ضمن در تمامی مسابقات رسمی و جهانی از کانتر Condition Zero استفاده می شه نه کانتر (1 و خورده ای)!
توی مسابقاتی که جهانی نیستند از 1.6 استفاده می شه. همچین سیستم خیلی قوی هم نمی خواد دیگه تو خونه همه سیستمی با مشخصات زیر پیدا می شه :
CPU : 1400Mhz
RAM : 256MB
GERAPHIC CARD : 128MB Geforce 4
من خودم همیشه با این سیستم بازی می کنم و تا حالا هم تو فریم بازی مشکل نداشتم. حالا قرار نیست که کیفیتو تا ته ببریم بالا بعد بازی کنیم. ولی دلایل اصلیی که بیشتر کانتر بازی های قدیمی از این بازی خوششون نمی یاد اینه که اصول تیر اندازی در Source سختتر و طبیعی تر شده و مثل 1.6 نیست که مثلا همینطور داری راه می ری تیر بزنی تو کله یا رو ، حالا تیر کنارشم بخوره باز یارو هد شات شه و یا زمان پر کردن خشاب ها در Source تقریبا دو برابر کانتر های قبلی است که البته کاملا طبیعی است و مثل قبلی ها نیست که هنوز خشابو کامل جا نزده شروع به تیر اندازی می کنه و دلایل دیگری از این قبیل چون در Source اساس برنامه نویسی بازی کاملا تغییر کرده.
دیگه در مورد گرافیک که نمی شه اظهار نظر کرد چون کانتر های قبلی نسبت به Source هیچی برای گفتن ندارن. البته این حرف شما نظر شخصیه خودته و من چیزی روش نمی گم.
مقایسه کردن Source با 1.6 مثل مقایسه HL2 با HL1 است و این واقعا کمال بی انصافی است که آدم بیاد بگه که HL1 قشنگتر و طبیعی تر از HL2 است! حالت بدن و رفتار بدن در کلیه امور و پس از اصابت گلوله در Source کاملا طبیعی است در صورتی که در کانتر های قبلی اصلا همچین چیزی معنا نداره. من هم Source و هم 1.6 را ساعت های بسیار زیاد و با افراد مختلفی بازی کردم و این گفته های من برمبنای 2-3 ساعت بازی کردن این بازی ها نیست.
این بازی فقط تحت شبکه هست؟
مثل نسخه های قبلی pod نداره که بتونیم بدون نیاز به lan بازی کنیم
منظور شما از جمله اول چیه؟! چون این بازی فقط به صورت مولتی پلیر هست دیگه! در Source خود شرکت Valve اومده برای بازی bot ساخته و شما یک نفره هم می تونید این بازی را انجام دهید.
در اینجا یه توضیح مختصر درباره این موضوع می دهم :
- ابتدا وارد بازی شده و با زدن Create Server یک سرور بسازید. (این قسمت دقیقا مانند کانتر های قبلی است)
پس از رفتن به بازی کنسول بازی را با زدن دکمه ~ باز کنید سپس دستورات زیر را وارد کنید :
bot_difficulty 0-3 که با زدن یکی از شماره های بین 0 تا 3 درجه قدرت bot افزایش پیدا می کند. (0 = ضعیف ، 1 = معمولی ، 2 = قوی ، 3 = بسیار قوی) در ضمن این دستور را همیشه قبل از وارد کردن bot ها باید بنویسید.
bot_add_ct که با هر بار زدن این دستور یک bot به سی تی ها اضافه می شود.
bot_add_t که با هر بار زدن این دستور یک bot به تروریست ها اضافه می شود.
bot_kick که با زدن این دستور bot ها از بازی خارج می شوند. (اگر bot خاصی را می خواهید از بازی بیرون بیندازید در جلوی این دستور یک بار space را زده و بعد اسم bot را بنویسید)
bot_kill که با زدن این دستور bot ها کشته می شوند. (اگر bot خاصی را می خواهید بکشید در جلوی این دستور یک بار space را زده و بعد اسم bot را بنویسید)
mp_autoteambalance 0-1 با زدن این دستور اگر 0 را بزنید تیم ها از حالت تعادل خارج می شوند و شما می توانید هر تعدادی که می خواهید به هر تیم اضافه کنید. ولی اگر 1 را بزنید وقتی بازی شروع می شود خود به خود بازیکن ها رو بین دو تیم به طور مساوی تقسیم می کند.
mp_limitteams 0 با زدن این دستور تعداد تفاوت بازیکن ها را در تیم ها معلوم می کنید. 0 در اینجا به معنای تفاوت بی نهایت است. (شما به جای 0 هر عدد دیگری را بخواهید می توانید بگذارید که در این صورت تفاوت تعداد بازیکن ها در تیم ها بر مبنای عدد ذکر شده شما می باشد)
bot_chatter radio 0-1 با زدن این دستور شما به bot ها اجازه صحبت کردن می دهید. در اینجا 1 به معنای فعال کردن و 0 به معنای غیر فعال کردن این قسمت است.
mp_restartgame 1 که با زدن این دستور بازی مجدداً شروع می شود.
توجه
- دستورات بسیار زیادی در این بازی وجود دارد که شما می توانید از آنها استفاده کنید. این دستورات ذکر شده دستورات ضروری و مهم هستند.
- با زدن چند حرف اول این دستورات خود بازی دستور را کامل می کند و احتیاج نیست شما به طور کامل این دستورات را تایپ کنید. (فقط در اعدادی که وارد می کنید توجه کنید چون آنها را باید حتما خودتان تعیین کنید)
- bot های این بازی زیاد قوی نیستند ولی در کل برای تمرین و بالا بردن سرعت عمل می توانند مفید واقع شوند. پس اگر فکر می کنید قوی هستید حتما از bot_difficulty 3 استفاده کنید.
در مورد بازی از طریق شبکه با دوستان نیز روش این بازی با کانتر های قبلی هیچ فرقی ندارد و فکر نمی کنم احتیاج به توضیح باشه.
در مورد اجرا کردن این بازی نیز یه توضیحاتی بدم چون بعضی ها ممکنه مشکل داشته باشند :
اول بگم اگر این کانتر را جدا تهیه کنید (3 تا سی دی هست) و یا از کانتری که در داخل فایل های Half-Life 2 است استفاده کنید. این دو هیچ گونه فرقی با هم ندارند و طرز اجرای هر دو یکی است.
فقط اون کانتری که به صورت جداگانه سی دی شو تهیه می کنید ممکنه دارای فایل کرک باشه که باید ابتدا فایل کرک را جایگزین کرده و بعد عملیات زیر را انجام دهید :
وارد فایل های بازی شده و از فایل hl2.exe یک shortcut بگیرید. سپس بر روی فایل shortcut که ایجاد کرده اید راست کلیک کنید. در پنجره جدید در بالا قسمت Shortcut را انتخاب کنید و در قسمت Target در ادامه نوشته این را اضافه کنید :
Source:sisiric



![]()
کریتوس فراتر از یک انسان ضعیفتر از یک خدا
کریتوس در یک دهکده کوچک به نام اسپارتا به دنیا امد و زندگی خود را از انجا اغاز کرد ، او به همراه مادر خود که شاند (shunned) نام داشت و برادر خود در این دهکده زندگی می کرد اما همیشه وجود این سوال در ذهنش که پدرش کیست و کجاست او را ازار می داد ، همچنین مردم دهکده هم به همین علت او و خانواده اش را مورد توهین و اذیت قرار می دادند و همین موضوع باعث بروز یک حس انتقام جویی و کینه توزی همیشگی از ابتدای کودکی کریتوس شده بود . کریتوس تصمیم گرفت تا با انجام تمرینات سخت و به کمک فیزیک و قدرت بدنی ذاتی که در وجودش نهفته بود به ارتش بپیوندد . او خیلی زود بزرگ شد و خود را از دیگر جوانان دهکده متمایز ساخت زیرا دارای بدنی ورزیده و تکنیک های رزمی منحصر به فردی بود اما بر عکس او برادرش فردی ضعیف و مریض بود و به همین علت به همراه مادرش به کوهستانهای اسپارتا فرستاده شد تا باقی عمر کوتاه خود را در ا نجا سپری کند.
کریتوس با اینکه دل خوشی از مردمان اسپارتا نداشت ولی به علت حس قدرت طلبی شخصی و خاطرات تلخ کودکی خویش، فرماندهی سپاهی 50 نفره را بر عهده گرفت و تمایلات سلطه طلبی خود را پشت افتخار افرینی برای اسپارتا پنهان کرد.
سپس کریتوس ازدواج کرد و صاحب یک فرزند دختر به نام calliope شد . همسر کریتوس تنها فردی بود که جرعت مخالفت با کارهای کریتوس را داشت و همیشه سعی می کرد تا کریتوس را از جنگیدن منصرف کند اما کریتوس تمامی این جنگ ها را به عنوان کسب افتخار برای اسپارتا توجیح می کرد در حالی که همسر او به روحیه قدرت طلبی کریتوس پی برده بود و همیشه به او یاداور می شد که تو این جنگ ها را برای خودت انجام می دهی نه افتخار اسپارتا.
سپاه اسپارتا با اینکه تنها از 50 نفر تشکیل شده بود اما با رهبری کریتوس فرمانده جوان ، قدرتمند و جویای نام خود روز به روز فتوحات بیشتری به دست می اورد ، نظم و تاکتیک خارق العاده اسپارتانها برای شکست هر لشگری کافی بود ، تاکتیک های رزمی کریتوس بسیار وحشیانه اما کارامد بود . پس از مدت کوتاهی نام اسپارتانها زبان زد همه شد و مردان و جوانان از همه جای یونان به سپاه کریتوس می پیوستند . اکنون دیگر هدف کریتوس چیزی فراتر از فتوحات برای اسپارتا بود ، او دیگر برای یونان می جنگید . کم کم همه باورشان شده بود که کریتوس چیزی فراتر از یک انسان است و هرگز شکست نخواهد خورد تا اینکه جنگ میان بربریان شرقی (قومی وحشی و صحرا نشین در شرق ) و سپاه کریتوس اغاز شد ، تعدا انها هزاران برابر اسپارتانها بود و حتی نظم و تاکتیک انها هم نمی توانست برتری انها نسبت به بربری ها محسوب شود به طوری که هر اسپارتان باید حداقل با 15 بربری می جنگید . افراد کریتوس به سرعت قتل عام شدند و از بین رفتند و تنها کریتوس ماند و هزاران سرباز بربری . کریتوس تا جایی که میتوانست بربریان را از بین برد به حدی که روی کوهی از اجساد دشمنان قرار گرفت اما در نهایت شکست خورد و به نزد فرمانده بربریان برده شد تا سرش را از تنش جدا کنند ، کریتوس که خود را شکست خورده و ناتوان می دید و لحظاتی بیشتر از عمرش باقی نمانده بود چاره ای نداشت جز اینکه از خدای جنگ ، اریس درخواست کمک کند . درست در لحظه ای که فرمانده بربریان می رفت که سر کریتوس را از بدنش جدا کند ،کریتوس اریس را صدا میزند و می گوید : اریس دشمنان مرا ازبین ببر تا زندگی من متعلق به تو شود . اریس که مدت ها به دنبال یک وسیله برای رسیدن به اهدافش بود اکنون ان را پیدا کرده بود و او کسی نبود جز کریتوس ، ناگهان اسمان گسسته شد و خدای جنگ از کوه المپوس ظهور کرد و Blades of Chaos (شمشیر های اشوب ) که درپست ترین نقاط جهنم ساخته شده بودند و متصل به دو زنجیر بلند بودند توسط دو هارپی (پرنده های انسان نما که جنسیت مونث دارند) به دستان کریتوس داغ کرد تا نشانه ای باشد از بندگی کریتوس برای اریس ، کریتوس هم توسط این دو شمشیر سر از تن فرمانده بربریان جدا کرد و اریس هم توسط قدرت خدایی خود باقی دشمنان کریتوس را از بین برد.
اریس مبتنی بر خدای جنگ بودنش مدت ها بود که قصد افروختن اتش جنگ در تمامی شهرهای یونان را داشت اما با توجه به قوانینی که زئوس وضع کرده بود نمی توانست مستقیم وارد عمل شود و باید از یک واسطه برای پیشبرد اهدافش استفاده می کرد و بهترین کسی که می توانست برای اریس این نقش را ایفا کند کریتوس بود.
اکنون کریتوس متعلق به خود نبود و فقط و فقط باید از دستورات اریس پیروی می کرد. کریتوس قبل از اینکه برده ی اریس شود هم از قدرت بسیار بالایی برخوردار و تقریبا شکست ناپذیر بود اما اکنون با کسب توانایی هایی جدیدی که اریس به او اعطا کرده بود و همچنین با داشتن شمشیرهای اشوب عملا هیچ انسانی تاب و توان مقابله و روبرویی با او را نداشت . کریتوس شهرها و روستاهای مختلف را یکی پس از دیگری می پیمود و تقدیم به اریس میکرد ، قلب کریتوس به حدی سیاه شده بود که به هیچ جنبنده ای بر سر راه خود رحم نمی کرد ، کودکان ، زنان ، سالمندان همه و همه در دیدگان کریتوس دشمن محسوب می شدند و باید در مسیر اهداف لرد اریس از بین میرفتند . پس از کشت وکشتار بسیار زیاد و فتح شهر های مختلف بالاخره نوبت به یکی از دهکده های هم پیمان با اتنا رسید . اما این بار اتفاقی در انتظار کریتوس بود که او هرگز فکرش را نمی کرد . کریتوس قبل از وارد شدن به دهکده به تمامی افرادش دستور داد تا دهکده را به اتش بکشند و به هیچ کس رحم نکنند ، سپس خود او هم به سراغ معبد رفت روستا رفت اما قبل از وارد شدن پیرزنی مرموز که پیشگوی دهکده بود است (احتمالا گایا بوده است) کریتوس را از ورود به معبد منع کرد و به او هشدار داد که در صورت ورودش به معبد نفرینی همیشگی در انتظارش خواهد بود . اما کریتوس به حرف های پیرزن اعتنا نکرد ، او را کنار زد و وارد معبد شد ، چشمانش را بست و هرکسی را که در معبد بود قتل عام کرد اما نفرینی که پیرزن از ان یاد کرده بود اتفاق افتاد و چهره ی اخرین قربانیان کریتوس برای همیشه بر ذهنش هک شدند .
روی این نوار کلیلک کنید تا اندازه اصلی عکس را مشاهده کنید. اندازه اصلی عکس 720x410 است.
بله کریتوس با دست خود همسر و فرزند خود را به قتل رسانده بود . او به محض اینکه این کار وحشیانه را انجام داد به خود امد و چیزی جز جسم بی جان همسر و فرزند خود را مشاهده نکرد . اصلا قرار نبود انها در دهکده باشند ،کریتوس انها را به اسپارتا برده بود و از حضور انها در انجا مطمئن بود . اما چه کسی انها را به این دهکده اورده بود ؟ چه قصدی از این کار داشت ؟ در همان لحظه کریتوس به ماهیت پست اریس پی برد و تازه فهمید که به یک هیولا تبدیل شده است و ارزو میکرد که ای کاش توسط فرمانده بربریان از بین می رفت و برده اریس نمی شد تا او را به اهداف شومش برساند . در همین هنگام اریس در اتش معبد ظاهر شد تا دلیل این کار خود را برای کریتوس توضیح دهد ، اما دلیلی وجود داشت تا کریتوس خود را برای کشتن خانواده اش راضی کند؟ دلیل اریس از این کار این بود که کریتوس هیچ دلبستگی عاطفی به کسی نداشته باشد و فقط به اریس فکر کند ، اما هرگز فکرش را نمی کرد که با این کار اتش یک کینه ی ابدی را دل کریتوس روشن می سازد . کریتوس قسم خورد که انتقام خود را از اریس بگیرد و دیگر به او خدمت نکند . پس از اینکه او از معبد خارج شد ، اتش اجساد خانواده او را سوزاند و خاکستر انها با نفرین پیشگو بر تن کریتوس نشست و بدن او را مانند روح سفید کرد تا نشانه ای از عمل زشتش باشد تا هرکس که او را میبیند به کاری که کرده است پی ببرد. از ان شب به بعد کریتوس به روح اسپارتا تبدیل شد .
اکنون کریتوس مانده بود و خاطرات و کابوس های تلخ گذشته که حتی یک لحظه هم او را رها نمیکردند ، مدام صحنه ی به قتل رساندن تمام قربانیانش به خصوص دو قربانی اخرش که همسر و فرزندش بودند در ذهنش تداعی می شدند و او را ازار میدادند. کریتوس برای رهایی از این کابوس ها هر کاری که میتوانست انجام داد ، وی 10 سال(طی این ده سال اتفاقات بازی god of war : chain of Olympus به وقوع می پیوندد) تمام در دریای اژه به دریا نوردی پرداخت و در این مدت خدمت های بسیار ارزشمندی به خدایان انجام داد از جمله نجات شهر Attica از حمله ی اقوام پارسی و نجات هلیوس و بازگرداندن او به اسمان . کریتوس تمامی این خدمات را تنها به یک دلیل انجام می داد و ان هم این بود که او همواره منتظر گشوده شدن روزنه ای از جانب خدایان برای از بین رفتن خاطرات گذشته خود بود .
از طرفی اریس هم که دیگر بهترین وسیله برای رسیدن به اهدافش را از دست داده بود ، مجبور شد خود پای به میدان جنگ بگذارد و علنا مخالفت خود را با زئوس و دیگر خدایان اعلام کند ، اریس شهرهای یونان را یکی پس از دیگری به خاک و خون میکشید و فتح میکرد ، تا اینکه نوبت به شهر اتن ( شهر اتنا ) رسید . شهری که مهمترین شهر یونان محسوب میشد و به مهد تمدن یونان معروف بود و اتنا معتقد بود با از بین رفتن این شهر اینده ی تمام یونان از بین خواهد رفت و علم و دانش نابود خواهد شد .
اریس خدای جنگ بود و طبق قوانین ، خدایان نمیتوانستند با یکدیگر مبارزه کنند ، پس با خیال راحت مشغول به اتش کشیدن اتن شد ، خدایان که نمیتوانستند شاهد ویرانی این شهر باشند تصمیمی دیگر اتخاذ کردند تا یک انسان فانی را برای مقابله با کارهای اریس مامور کنند و این جسارت و قدرت در هیچ انسانی وجود نداشت به جز کریتوس که سال ها در دریاها سرگردان بود و پی راهی برای از بین بردن کابوس هایش میگشت .
اتنا به نمایندگی از دیگر خدایان سراغ کریتوس امد و به او پیشنهاد داد در قبال از بین بردن اریس و نجات اتن او می تواند امیدوار باشد تا از شر کابوس هایش خلاص شود . کریتوس که مترصد به دست اوردن همچین موقعیتی بود با کمال میل پیشنهاد اتنا را پذیرفت زیرا با پذیرفتن ان قادر به زدن دو نشان با یک تیر بود ، از یک سو میتوانست انتقام قسم خورده ی خود را از اریس بگیرد و از طرف دیگر از شر کابوس هایش راحت می شد .
اتنا به کریتوس گفت اولین قدم برای رسیدن به هدفش پیدا کردن اوراکل (پیشگو) است تا بتواند دروازه ورودی صحرای ارواح سرگردان را برای کریتوس بگشاید .
کریتوس برای پیدا کردن اوراکل رهسپار اتن میشود (البته در این راه خدایان هم قدرت هایی را به کریتوس اعطا میکنند مانند پوزئیدون که قدرت رعدو برق را به او می بخشد ) و پس از درگیری ها و مبارزات بسیار فراوان و نفس گیر به معبد اوراکل میرسد اما مقابل در ورودی معبد با پیر مردی مرموز مواجه می شود ( احتمالا زئوس بوده است ) که در حال حفر یک قبر می باشد ، کریتوس از او می پرسد در این ولشوی جنگ برای چه در حال حفر یک قبر هستی ؟؟؟ اما جوابی میشوند که هیچگاه فکرش نمیکرد !! پیرمرد با او پاسخ میدهد این قبر برای تو خواهد بود و در اینده به این قبر نیاز پیدا خواهی کرد ، درست است که تکنیک های رزمی تو بسیار منحصر به فرد است و از قدرت بالایی برخورداری اما هیچگاه بدون کمک خدایان موفق به از بین بردن یک خدا نخواهی شد !! کریتوس در عین شگفت زدگی و تعجب فراوان به صحبت هایش با پیرمرد پایان می بخشد و وارد معبد می شود تا اوراکل را بیابد اما به محض اینکه وارد معبد می شود دو هارپی اوراکل را می دزدند و با خود میبرند ، اما اوراکل در اخرین لحظات فریاد زنان به کریتوس می گوید برای رسدین به هدفش حتما باید وی را پیدا کنید و نجات دهد . کریتوس مجددا به جستجوی خود برای یافتن اوراکل ادامه میدهد و باز هم پس از نبردهای فراوان او را یافته و نجات می دهد ، پس از اینکه کریتوس موفق به نجات اوراکل می شود ، او دست خود را بر روی صورت کریتوس قرار می دهد و بلافاصله پس از لمس صورت کریتوس تمامی کارهای وحشیانه و بی رحمانه او را مشاهده می نماید و سپس از کریتوس می پرسد چرا خدایان باید تو را با همچین اعمال زشتی برای نجات اتن مامور می کردند ؟؟ اما کریتوس به سردی با او برخورد می کند و از او می خواهد در صحرای ارواح سرگردان را برایش بگشاید .
پس از اینکه دروازه برای کریتوس گشوده می شود اتنا برای راهنمایی کریتوس ظاهر می شود و به او میگوید ، برای باز کردن دری دیگر باید سه سایرن ( از سربازان خدایان که نوعی حوری هستند ) را پیدا کرده و انها را از بین ببرد و سپس در شیپوری مخصوص دمیده تا راه باز شود و کرونوس را که معبد پاندورا بر پشت وی قرار داشت صدا بزند . اما پیدا کردن سایرن ها به همین سادگی نبود زیرا تمامی جو صحرا پوشیده از شن بود و کریتوس به زحمت می توانست یک متر جلوتر را ببیند اما راهی برای پیدا کردن سایرن ها وجود داشت ان هم گوش کردن به اواز انها و تشخیص مکان انها با توجه به صدایشان بود . هر سایرن ،خود دارای نگهبانانی بود که از او مراقبت می کردند و این امر سختی کار را برای کریتوس دو چندان می کرد ، سرانجام کریتوس با زحمت فراوان سایرن ها را پید کرده و از بین میبرد و از قرار گرفتن مجموع روح این سایرن ها در درون دروازه ، ورودی رسیدن به شیپور باز می شود . کریتوس پس از رسیدن به شیپور در ان می دمد و کرونوس را پیدا می کند ، معبد پاندورا بر پشت کرونوس قرار داشت زیرا زئوس او را در این صحرا زندانی کرده بود تا زمانی که شن ها ، گوشت از استخوان وی جدا سازند ، کریتوس به مدت 3 شبانه روز از کرونوس بالا رفت تا به معبد پاندورا رسید . اما در دروازه ورودی معبد با مردی عجیب روبرو شد که اتشی بزرگ درست کرده بود و هارپی ها اجساد کسانی که قبلا سعی کرده بودند وارد معبد شوند و قدرت جعبه پاندورا را ازاد سازند در درون این اتش می انداختند ، مرد با دیدن کریتوس تعجب کرد و به او هشدار داد که او هم به سرنوشت دیگر کسانی که قصد دستیا
اما بعد از اینکه بازیهای ایرانی که میتوان گفت در سطح متوسطی قرار داشتند منتشر میشد خبرهایی حاکی از ساخت یک بازی اکشن ایرانی منتشر شد و با توجه به اینکه یک تیم حرفه ای برای ساخت بازی جمع آوری شده بود همه انتظار یک بازی خیلی خوب را داشتند . ابتدا نام بازی از طرف سازندگان سوشیانت اعلام شد ولی به دلیل اینکه این گروه تحت حمایت بنیاد ملی بازیهای رایانه ای بود باید شرایطی که بنیاد مطرح میکرد را میپذیرفتند و به دلیل پیشنهاد این بنیاد نام بازی به گرشاسپ تغییر کرد که البته به نظر من که خیلی هم بهتر شد !
بازی گرشاسپ به همراه چند بازی ایرانی دیگر از جمله شمشیر نادر و عصر پهلوانان در نمایشگاههای بین المللی از جمله Gamescom شرکت کرد و از دید سازندگان بین المللی بازی , بازی بسیار خوبی برای شرکتهای ایرانی بود . این بازی همچنین در نمایشگاه رسانههای دیجیتال که چندی پیش در تهران برگزار شد در بخش بازیهای رایانه ای به نمایش گذاشته شد و استقبال خوبی هم از آن صورت گرفت . همچنین در این نمایشگاه سازندگان بازی در طی یک کارگاه ساخت بازی که در نمایشگاه برگزار شده بود مراحل ساخت این بازی را به بازدیدکنندگان به نمایش گذاشتند که بسیار جالب بود .

{ داستان }
همان طور که همه دوست داریم , یک بازی ایرانی با داشتن یک داستان ایرانی و به خصوص اساطیری و افسانه ای که در فرهنگ ملت ما نهاده شده باشد بسیار موفق تر از دیگر بازیها خواهد بود و سازندگان هم به این امر بسیار توجه کرده اند و آقای آرمان آرین را مامور داستان نویسی و شخصیت پردازی بازی کرده اند .
داستان بازی از آنجا شروع میوشد که دیوان پلیدی به شهرهای خونیرث حمله میکند و آن جا را به تصرف خود در میآورد . گرساپ هم توسط عده ای از اهالی شهر که موفق به فرار شده بودند به شهر سیاوشگرد پناه میبرد . پس از مدتی گرشاسپ تصمیم میگیرد تا با پلیدیها مبارزه کند و شهر و دیار خود را از آنها پس بگیرد .
داستان بازی توسط میان پردههایی که در بین مراحل بازی به نمایش در میآیند روایت میشود . همچنین سیر داستانی بازی به صورت خطی است .
{ گیم پلی }
گیم پلی بازی هم نسبتا خوب کار شده است . مبنای انجا بازی به این صورت است که باید از سد موانع و معماهای گوناگونی که در سر راه گرشاسپ قرار دارد عبور کنید و سپس با غولهای بزرگی که در انتهای مسیر قرار دارند مبارزه کنید و آنها را شکست دهید . میشود گفت که این سیر گیم پلی مثل بازی Prince Of Persia است و باید مثل آن عمل کرد .
شخصیت پردازی بازی هم که یکی از نکات مهم در بازیها است خیلی خوب صورت گرفته ! به عنوان مثال قهرمان بازی یعنی گرشاسپ دارای یک پیشینه ی تاریخی بزرگ در داستانها و افسانههای ایرانی دارد . گرشاسپ با نامهایی مثل اژدها کش هم شناخته میشود و در دین زردشت ( زرتشت ) و کتاب این دین یعنی اوستا بارها نام این پهلوان , البته با عناوین دیگر مانند گیسور ( مو بلند ) و گرز بردار ( حامل گرز ) آورده شده است . همچنین نام سوشیانت که در ابتدا برای بازی انتخاب شده بود هم در این کتاب وجود داشت و سوشیانت برای زردشتیها به منزله ی منجی آخرالزمان است که میآید و دنیا را نجات میدهد !
خب حالا نتیجه میگیریم که بنا به گفتههایی که در کتاب اوستا آمده است گرشاسپ باید دارای موهای بلند و گرزی سنگین باشد و توانایی کشتن اژدهاها و غولهای بزرگ را داشته باشد , پس باید قوی هیکل و سریع باشد تا از دست چنگالهای غولهای بزرگ بگریزد و آنها را با حرکاتی سریع از بین ببرد . سازندگان هم بنا به این مشخصات شخصیت اصلی بازی را طراحی کرده اند و این کار را هم بسیار خوب انجام داده اند .
مراحل بازی هم همان طور که در بالا گفته شده به این صورت است که باید از موانع زیادی عبور کنید و معماهای مختلفی را حل کنید و در آخر هم با غول آخر مبارزه کیند و مرحله را به پایان برسانید . سازندگان در مورد زمان به پایان رساندن بازی گفته اند که میتوان بازی را پس از ۵ ساعت به پایان رساند . درست است که این مدت خیلی کوتاه است ولی اگر بازی بتواند توناییهای خود را به خوبی نشان دهد , این مدت کم هم خیلی خوب است .
مبارزات بازی هم خیلی جالب و سریع طراحی شده است . همه چیز در این بخش با دیگر بخشهای بازی متفاوت خواهد بود . حتی گیم پلی بازی در این قسمت کمیتغییر خواهد کرد تا بتوان راحت تر به مبارزه پرداخت . گرفایک بازی هم به شدت افزایش پیدا میکند و در کل بخش مبارزات را میتوان از دیگر بخشهای بازی جدا دانست !
مبارزات بسیار جذاب و سریع میباشد و میتوان با کمبوها و حرکات مخصوص گرشاسپ به غولها حمله کرد و ضربات سنگینی را به آنها وارد کرد و در نهایت غولها را از پای درآورد . چیزهایی که من از مبارزات بازی دیده ام خیلی زیبا بود و باز هم میگویم که به خصوص این بخش , من را به یاد بازی Prince Of Persia میاندازد . به خصوص حرکاتی که گرشاسپ پرشهای بلندی را انجام میداد و با حرکات جالب به دشمن ضربه میزد خیلی شبیه این بازی بود .
البته این بخش خالی از اشکال هم نیست که البته با وجود مشکلاتی که سازندگان ایرانی دارند هم بعید نیست . به عنوان مثال پریدن گرشاسپ خیلی مصنوعی به نظر میرسد و اگر شیوه ی جدیدی بر آن اعمال شود خیلی بهتر خواهد بود . البته سازندگان هم در مصاحبههای خود به این موضوع اشاره کرده اند و گفته اند که هنوز به یک شکل دلخواه در این زمینه دست پیدا نکرده اند و هنوز درگیر این بخش هستند .
{ گرافیک }
موتور گرافیکی بازی OGRE۳D نام دارد . این موتور گرافیکی , یک موتور متن باز است که سازندگان بنا به نیازهایی که داشته اند بخشهایی از آن را بهبود داده اند تا بتوانند برای این بازی مورد استفاده قرار دهند . همچنین از مهمترین قابلیتهایی که این موتور دارد میتوان به این موارد اشاره کرد : گرافیک بالای اشیا و محیط , کیفیت بالای آب و آتش و همچنین رندرینگ سریع !
از گرافیک بازی هم اطلاعات زیادی منتشر نشده است و فقط میتوان با توجه به عکسها و تریلرهای منتشر شده دریافت که باید منتظر یک گرافیک قابل قبول برای این بازی بود . محیط بازی هم دارای گرافیک خوبی است و بر خلاف بازیهای دیگر ایرانی که محیط بازی بیشتر به یک عکس شبیه بود تا محیط , این بازی دارای یک محیط واقعی است و حس قرار گرفتن در دوران کهن را به گیمر القا خواهد کرد .
فیزیک بازی هم توسط موتور nVidia Physx صورت گرفته است . درباره ی این قسمت هم اطلاعات زیادی در دسترس نیست ونمیتوان درباره ی آن حرف زیادی زد .
{ صداگذاری }
درباره ی صداگذاری و موسیقی بازی باید گفت که هنوز کار بر روی این بخش شروع نشده است ولی سازندگان بازی گفته اند که قصد دارند برای صدای شخصیتهای بازی از صدای دوبلورهای صدا و سیما استفاده کنند . موسیقیهای بازی هم به طبع باید از موسیقیهای کهن و اصلی ایرانی که با استفاده از سازهای ایرانی نواخته شده باشند استفاده شود تا جو یک بازی اصیل ایرانی را القا کند که امیدواریم این امر صورت بگیرد !
{ سخن آخر }
درست است که بازیهای ایرانی کیفیت و گرافیک و گیم پلی بازیهای خارجی را ندارند اما به تدریج در حال پیشرفت هستند و گل سر سبد این بازیها تا به امروز بازی گرشاسپ خواهد بود . گرشاسپ را نمیتوان با بازیهایی مثل God Of War یا Prince Of Persia مقایسه کرد فقط و فقط به این دلیل که سازندگان ایرانی از بودجهها و امکانات بسیار پایین تری نسبت به سازندگان خارجی بهره مند هستند .
در آخر هم امیدواریم تا با انتشار این بازی در بازارهای جهانی که مجوز آن هم گرفته شده است بازیهای ایرانی هم خود را در دنیا نشان بدهند و این آغازی باشد بر پیشرفتهای بیشتر در این زمینه و روزی برسد که بازیهای کشورمان در سطح بازیهای غربی قرار بگیرد و بتوانیم به وسیله ی آن فکر و عقاید خود را به جهانیان بازگو کنیم .


