




.jpg)
.jpg)


دربارهی همه ی بازیها
![]()
کریتوس فراتر از یک انسان ضعیفتر از یک خدا
کریتوس در یک دهکده کوچک به نام اسپارتا به دنیا امد و زندگی خود را از انجا اغاز کرد ، او به همراه مادر خود که شاند (shunned) نام داشت و برادر خود در این دهکده زندگی می کرد اما همیشه وجود این سوال در ذهنش که پدرش کیست و کجاست او را ازار می داد ، همچنین مردم دهکده هم به همین علت او و خانواده اش را مورد توهین و اذیت قرار می دادند و همین موضوع باعث بروز یک حس انتقام جویی و کینه توزی همیشگی از ابتدای کودکی کریتوس شده بود . کریتوس تصمیم گرفت تا با انجام تمرینات سخت و به کمک فیزیک و قدرت بدنی ذاتی که در وجودش نهفته بود به ارتش بپیوندد . او خیلی زود بزرگ شد و خود را از دیگر جوانان دهکده متمایز ساخت زیرا دارای بدنی ورزیده و تکنیک های رزمی منحصر به فردی بود اما بر عکس او برادرش فردی ضعیف و مریض بود و به همین علت به همراه مادرش به کوهستانهای اسپارتا فرستاده شد تا باقی عمر کوتاه خود را در ا نجا سپری کند.
کریتوس با اینکه دل خوشی از مردمان اسپارتا نداشت ولی به علت حس قدرت طلبی شخصی و خاطرات تلخ کودکی خویش، فرماندهی سپاهی 50 نفره را بر عهده گرفت و تمایلات سلطه طلبی خود را پشت افتخار افرینی برای اسپارتا پنهان کرد.
سپس کریتوس ازدواج کرد و صاحب یک فرزند دختر به نام calliope شد . همسر کریتوس تنها فردی بود که جرعت مخالفت با کارهای کریتوس را داشت و همیشه سعی می کرد تا کریتوس را از جنگیدن منصرف کند اما کریتوس تمامی این جنگ ها را به عنوان کسب افتخار برای اسپارتا توجیح می کرد در حالی که همسر او به روحیه قدرت طلبی کریتوس پی برده بود و همیشه به او یاداور می شد که تو این جنگ ها را برای خودت انجام می دهی نه افتخار اسپارتا.
سپاه اسپارتا با اینکه تنها از 50 نفر تشکیل شده بود اما با رهبری کریتوس فرمانده جوان ، قدرتمند و جویای نام خود روز به روز فتوحات بیشتری به دست می اورد ، نظم و تاکتیک خارق العاده اسپارتانها برای شکست هر لشگری کافی بود ، تاکتیک های رزمی کریتوس بسیار وحشیانه اما کارامد بود . پس از مدت کوتاهی نام اسپارتانها زبان زد همه شد و مردان و جوانان از همه جای یونان به سپاه کریتوس می پیوستند . اکنون دیگر هدف کریتوس چیزی فراتر از فتوحات برای اسپارتا بود ، او دیگر برای یونان می جنگید . کم کم همه باورشان شده بود که کریتوس چیزی فراتر از یک انسان است و هرگز شکست نخواهد خورد تا اینکه جنگ میان بربریان شرقی (قومی وحشی و صحرا نشین در شرق ) و سپاه کریتوس اغاز شد ، تعدا انها هزاران برابر اسپارتانها بود و حتی نظم و تاکتیک انها هم نمی توانست برتری انها نسبت به بربری ها محسوب شود به طوری که هر اسپارتان باید حداقل با 15 بربری می جنگید . افراد کریتوس به سرعت قتل عام شدند و از بین رفتند و تنها کریتوس ماند و هزاران سرباز بربری . کریتوس تا جایی که میتوانست بربریان را از بین برد به حدی که روی کوهی از اجساد دشمنان قرار گرفت اما در نهایت شکست خورد و به نزد فرمانده بربریان برده شد تا سرش را از تنش جدا کنند ، کریتوس که خود را شکست خورده و ناتوان می دید و لحظاتی بیشتر از عمرش باقی نمانده بود چاره ای نداشت جز اینکه از خدای جنگ ، اریس درخواست کمک کند . درست در لحظه ای که فرمانده بربریان می رفت که سر کریتوس را از بدنش جدا کند ،کریتوس اریس را صدا میزند و می گوید : اریس دشمنان مرا ازبین ببر تا زندگی من متعلق به تو شود . اریس که مدت ها به دنبال یک وسیله برای رسیدن به اهدافش بود اکنون ان را پیدا کرده بود و او کسی نبود جز کریتوس ، ناگهان اسمان گسسته شد و خدای جنگ از کوه المپوس ظهور کرد و Blades of Chaos (شمشیر های اشوب ) که درپست ترین نقاط جهنم ساخته شده بودند و متصل به دو زنجیر بلند بودند توسط دو هارپی (پرنده های انسان نما که جنسیت مونث دارند) به دستان کریتوس داغ کرد تا نشانه ای باشد از بندگی کریتوس برای اریس ، کریتوس هم توسط این دو شمشیر سر از تن فرمانده بربریان جدا کرد و اریس هم توسط قدرت خدایی خود باقی دشمنان کریتوس را از بین برد.
اریس مبتنی بر خدای جنگ بودنش مدت ها بود که قصد افروختن اتش جنگ در تمامی شهرهای یونان را داشت اما با توجه به قوانینی که زئوس وضع کرده بود نمی توانست مستقیم وارد عمل شود و باید از یک واسطه برای پیشبرد اهدافش استفاده می کرد و بهترین کسی که می توانست برای اریس این نقش را ایفا کند کریتوس بود.
اکنون کریتوس متعلق به خود نبود و فقط و فقط باید از دستورات اریس پیروی می کرد. کریتوس قبل از اینکه برده ی اریس شود هم از قدرت بسیار بالایی برخوردار و تقریبا شکست ناپذیر بود اما اکنون با کسب توانایی هایی جدیدی که اریس به او اعطا کرده بود و همچنین با داشتن شمشیرهای اشوب عملا هیچ انسانی تاب و توان مقابله و روبرویی با او را نداشت . کریتوس شهرها و روستاهای مختلف را یکی پس از دیگری می پیمود و تقدیم به اریس میکرد ، قلب کریتوس به حدی سیاه شده بود که به هیچ جنبنده ای بر سر راه خود رحم نمی کرد ، کودکان ، زنان ، سالمندان همه و همه در دیدگان کریتوس دشمن محسوب می شدند و باید در مسیر اهداف لرد اریس از بین میرفتند . پس از کشت وکشتار بسیار زیاد و فتح شهر های مختلف بالاخره نوبت به یکی از دهکده های هم پیمان با اتنا رسید . اما این بار اتفاقی در انتظار کریتوس بود که او هرگز فکرش را نمی کرد . کریتوس قبل از وارد شدن به دهکده به تمامی افرادش دستور داد تا دهکده را به اتش بکشند و به هیچ کس رحم نکنند ، سپس خود او هم به سراغ معبد رفت روستا رفت اما قبل از وارد شدن پیرزنی مرموز که پیشگوی دهکده بود است (احتمالا گایا بوده است) کریتوس را از ورود به معبد منع کرد و به او هشدار داد که در صورت ورودش به معبد نفرینی همیشگی در انتظارش خواهد بود . اما کریتوس به حرف های پیرزن اعتنا نکرد ، او را کنار زد و وارد معبد شد ، چشمانش را بست و هرکسی را که در معبد بود قتل عام کرد اما نفرینی که پیرزن از ان یاد کرده بود اتفاق افتاد و چهره ی اخرین قربانیان کریتوس برای همیشه بر ذهنش هک شدند .
روی این نوار کلیلک کنید تا اندازه اصلی عکس را مشاهده کنید. اندازه اصلی عکس 720x410 است.
بله کریتوس با دست خود همسر و فرزند خود را به قتل رسانده بود . او به محض اینکه این کار وحشیانه را انجام داد به خود امد و چیزی جز جسم بی جان همسر و فرزند خود را مشاهده نکرد . اصلا قرار نبود انها در دهکده باشند ،کریتوس انها را به اسپارتا برده بود و از حضور انها در انجا مطمئن بود . اما چه کسی انها را به این دهکده اورده بود ؟ چه قصدی از این کار داشت ؟ در همان لحظه کریتوس به ماهیت پست اریس پی برد و تازه فهمید که به یک هیولا تبدیل شده است و ارزو میکرد که ای کاش توسط فرمانده بربریان از بین می رفت و برده اریس نمی شد تا او را به اهداف شومش برساند . در همین هنگام اریس در اتش معبد ظاهر شد تا دلیل این کار خود را برای کریتوس توضیح دهد ، اما دلیلی وجود داشت تا کریتوس خود را برای کشتن خانواده اش راضی کند؟ دلیل اریس از این کار این بود که کریتوس هیچ دلبستگی عاطفی به کسی نداشته باشد و فقط به اریس فکر کند ، اما هرگز فکرش را نمی کرد که با این کار اتش یک کینه ی ابدی را دل کریتوس روشن می سازد . کریتوس قسم خورد که انتقام خود را از اریس بگیرد و دیگر به او خدمت نکند . پس از اینکه او از معبد خارج شد ، اتش اجساد خانواده او را سوزاند و خاکستر انها با نفرین پیشگو بر تن کریتوس نشست و بدن او را مانند روح سفید کرد تا نشانه ای از عمل زشتش باشد تا هرکس که او را میبیند به کاری که کرده است پی ببرد. از ان شب به بعد کریتوس به روح اسپارتا تبدیل شد .
اکنون کریتوس مانده بود و خاطرات و کابوس های تلخ گذشته که حتی یک لحظه هم او را رها نمیکردند ، مدام صحنه ی به قتل رساندن تمام قربانیانش به خصوص دو قربانی اخرش که همسر و فرزندش بودند در ذهنش تداعی می شدند و او را ازار میدادند. کریتوس برای رهایی از این کابوس ها هر کاری که میتوانست انجام داد ، وی 10 سال(طی این ده سال اتفاقات بازی god of war : chain of Olympus به وقوع می پیوندد) تمام در دریای اژه به دریا نوردی پرداخت و در این مدت خدمت های بسیار ارزشمندی به خدایان انجام داد از جمله نجات شهر Attica از حمله ی اقوام پارسی و نجات هلیوس و بازگرداندن او به اسمان . کریتوس تمامی این خدمات را تنها به یک دلیل انجام می داد و ان هم این بود که او همواره منتظر گشوده شدن روزنه ای از جانب خدایان برای از بین رفتن خاطرات گذشته خود بود .
از طرفی اریس هم که دیگر بهترین وسیله برای رسیدن به اهدافش را از دست داده بود ، مجبور شد خود پای به میدان جنگ بگذارد و علنا مخالفت خود را با زئوس و دیگر خدایان اعلام کند ، اریس شهرهای یونان را یکی پس از دیگری به خاک و خون میکشید و فتح میکرد ، تا اینکه نوبت به شهر اتن ( شهر اتنا ) رسید . شهری که مهمترین شهر یونان محسوب میشد و به مهد تمدن یونان معروف بود و اتنا معتقد بود با از بین رفتن این شهر اینده ی تمام یونان از بین خواهد رفت و علم و دانش نابود خواهد شد .
اریس خدای جنگ بود و طبق قوانین ، خدایان نمیتوانستند با یکدیگر مبارزه کنند ، پس با خیال راحت مشغول به اتش کشیدن اتن شد ، خدایان که نمیتوانستند شاهد ویرانی این شهر باشند تصمیمی دیگر اتخاذ کردند تا یک انسان فانی را برای مقابله با کارهای اریس مامور کنند و این جسارت و قدرت در هیچ انسانی وجود نداشت به جز کریتوس که سال ها در دریاها سرگردان بود و پی راهی برای از بین بردن کابوس هایش میگشت .
اتنا به نمایندگی از دیگر خدایان سراغ کریتوس امد و به او پیشنهاد داد در قبال از بین بردن اریس و نجات اتن او می تواند امیدوار باشد تا از شر کابوس هایش خلاص شود . کریتوس که مترصد به دست اوردن همچین موقعیتی بود با کمال میل پیشنهاد اتنا را پذیرفت زیرا با پذیرفتن ان قادر به زدن دو نشان با یک تیر بود ، از یک سو میتوانست انتقام قسم خورده ی خود را از اریس بگیرد و از طرف دیگر از شر کابوس هایش راحت می شد .
اتنا به کریتوس گفت اولین قدم برای رسیدن به هدفش پیدا کردن اوراکل (پیشگو) است تا بتواند دروازه ورودی صحرای ارواح سرگردان را برای کریتوس بگشاید .
کریتوس برای پیدا کردن اوراکل رهسپار اتن میشود (البته در این راه خدایان هم قدرت هایی را به کریتوس اعطا میکنند مانند پوزئیدون که قدرت رعدو برق را به او می بخشد ) و پس از درگیری ها و مبارزات بسیار فراوان و نفس گیر به معبد اوراکل میرسد اما مقابل در ورودی معبد با پیر مردی مرموز مواجه می شود ( احتمالا زئوس بوده است ) که در حال حفر یک قبر می باشد ، کریتوس از او می پرسد در این ولشوی جنگ برای چه در حال حفر یک قبر هستی ؟؟؟ اما جوابی میشوند که هیچگاه فکرش نمیکرد !! پیرمرد با او پاسخ میدهد این قبر برای تو خواهد بود و در اینده به این قبر نیاز پیدا خواهی کرد ، درست است که تکنیک های رزمی تو بسیار منحصر به فرد است و از قدرت بالایی برخورداری اما هیچگاه بدون کمک خدایان موفق به از بین بردن یک خدا نخواهی شد !! کریتوس در عین شگفت زدگی و تعجب فراوان به صحبت هایش با پیرمرد پایان می بخشد و وارد معبد می شود تا اوراکل را بیابد اما به محض اینکه وارد معبد می شود دو هارپی اوراکل را می دزدند و با خود میبرند ، اما اوراکل در اخرین لحظات فریاد زنان به کریتوس می گوید برای رسدین به هدفش حتما باید وی را پیدا کنید و نجات دهد . کریتوس مجددا به جستجوی خود برای یافتن اوراکل ادامه میدهد و باز هم پس از نبردهای فراوان او را یافته و نجات می دهد ، پس از اینکه کریتوس موفق به نجات اوراکل می شود ، او دست خود را بر روی صورت کریتوس قرار می دهد و بلافاصله پس از لمس صورت کریتوس تمامی کارهای وحشیانه و بی رحمانه او را مشاهده می نماید و سپس از کریتوس می پرسد چرا خدایان باید تو را با همچین اعمال زشتی برای نجات اتن مامور می کردند ؟؟ اما کریتوس به سردی با او برخورد می کند و از او می خواهد در صحرای ارواح سرگردان را برایش بگشاید .
پس از اینکه دروازه برای کریتوس گشوده می شود اتنا برای راهنمایی کریتوس ظاهر می شود و به او میگوید ، برای باز کردن دری دیگر باید سه سایرن ( از سربازان خدایان که نوعی حوری هستند ) را پیدا کرده و انها را از بین ببرد و سپس در شیپوری مخصوص دمیده تا راه باز شود و کرونوس را که معبد پاندورا بر پشت وی قرار داشت صدا بزند . اما پیدا کردن سایرن ها به همین سادگی نبود زیرا تمامی جو صحرا پوشیده از شن بود و کریتوس به زحمت می توانست یک متر جلوتر را ببیند اما راهی برای پیدا کردن سایرن ها وجود داشت ان هم گوش کردن به اواز انها و تشخیص مکان انها با توجه به صدایشان بود . هر سایرن ،خود دارای نگهبانانی بود که از او مراقبت می کردند و این امر سختی کار را برای کریتوس دو چندان می کرد ، سرانجام کریتوس با زحمت فراوان سایرن ها را پید کرده و از بین میبرد و از قرار گرفتن مجموع روح این سایرن ها در درون دروازه ، ورودی رسیدن به شیپور باز می شود . کریتوس پس از رسیدن به شیپور در ان می دمد و کرونوس را پیدا می کند ، معبد پاندورا بر پشت کرونوس قرار داشت زیرا زئوس او را در این صحرا زندانی کرده بود تا زمانی که شن ها ، گوشت از استخوان وی جدا سازند ، کریتوس به مدت 3 شبانه روز از کرونوس بالا رفت تا به معبد پاندورا رسید . اما در دروازه ورودی معبد با مردی عجیب روبرو شد که اتشی بزرگ درست کرده بود و هارپی ها اجساد کسانی که قبلا سعی کرده بودند وارد معبد شوند و قدرت جعبه پاندورا را ازاد سازند در درون این اتش می انداختند ، مرد با دیدن کریتوس تعجب کرد و به او هشدار داد که او هم به سرنوشت دیگر کسانی که قصد دستیا
اما بعد از اینکه بازیهای ایرانی که میتوان گفت در سطح متوسطی قرار داشتند منتشر میشد خبرهایی حاکی از ساخت یک بازی اکشن ایرانی منتشر شد و با توجه به اینکه یک تیم حرفه ای برای ساخت بازی جمع آوری شده بود همه انتظار یک بازی خیلی خوب را داشتند . ابتدا نام بازی از طرف سازندگان سوشیانت اعلام شد ولی به دلیل اینکه این گروه تحت حمایت بنیاد ملی بازیهای رایانه ای بود باید شرایطی که بنیاد مطرح میکرد را میپذیرفتند و به دلیل پیشنهاد این بنیاد نام بازی به گرشاسپ تغییر کرد که البته به نظر من که خیلی هم بهتر شد !
بازی گرشاسپ به همراه چند بازی ایرانی دیگر از جمله شمشیر نادر و عصر پهلوانان در نمایشگاههای بین المللی از جمله Gamescom شرکت کرد و از دید سازندگان بین المللی بازی , بازی بسیار خوبی برای شرکتهای ایرانی بود . این بازی همچنین در نمایشگاه رسانههای دیجیتال که چندی پیش در تهران برگزار شد در بخش بازیهای رایانه ای به نمایش گذاشته شد و استقبال خوبی هم از آن صورت گرفت . همچنین در این نمایشگاه سازندگان بازی در طی یک کارگاه ساخت بازی که در نمایشگاه برگزار شده بود مراحل ساخت این بازی را به بازدیدکنندگان به نمایش گذاشتند که بسیار جالب بود .

{ داستان }
همان طور که همه دوست داریم , یک بازی ایرانی با داشتن یک داستان ایرانی و به خصوص اساطیری و افسانه ای که در فرهنگ ملت ما نهاده شده باشد بسیار موفق تر از دیگر بازیها خواهد بود و سازندگان هم به این امر بسیار توجه کرده اند و آقای آرمان آرین را مامور داستان نویسی و شخصیت پردازی بازی کرده اند .
داستان بازی از آنجا شروع میوشد که دیوان پلیدی به شهرهای خونیرث حمله میکند و آن جا را به تصرف خود در میآورد . گرساپ هم توسط عده ای از اهالی شهر که موفق به فرار شده بودند به شهر سیاوشگرد پناه میبرد . پس از مدتی گرشاسپ تصمیم میگیرد تا با پلیدیها مبارزه کند و شهر و دیار خود را از آنها پس بگیرد .
داستان بازی توسط میان پردههایی که در بین مراحل بازی به نمایش در میآیند روایت میشود . همچنین سیر داستانی بازی به صورت خطی است .
{ گیم پلی }
گیم پلی بازی هم نسبتا خوب کار شده است . مبنای انجا بازی به این صورت است که باید از سد موانع و معماهای گوناگونی که در سر راه گرشاسپ قرار دارد عبور کنید و سپس با غولهای بزرگی که در انتهای مسیر قرار دارند مبارزه کنید و آنها را شکست دهید . میشود گفت که این سیر گیم پلی مثل بازی Prince Of Persia است و باید مثل آن عمل کرد .
شخصیت پردازی بازی هم که یکی از نکات مهم در بازیها است خیلی خوب صورت گرفته ! به عنوان مثال قهرمان بازی یعنی گرشاسپ دارای یک پیشینه ی تاریخی بزرگ در داستانها و افسانههای ایرانی دارد . گرشاسپ با نامهایی مثل اژدها کش هم شناخته میشود و در دین زردشت ( زرتشت ) و کتاب این دین یعنی اوستا بارها نام این پهلوان , البته با عناوین دیگر مانند گیسور ( مو بلند ) و گرز بردار ( حامل گرز ) آورده شده است . همچنین نام سوشیانت که در ابتدا برای بازی انتخاب شده بود هم در این کتاب وجود داشت و سوشیانت برای زردشتیها به منزله ی منجی آخرالزمان است که میآید و دنیا را نجات میدهد !
خب حالا نتیجه میگیریم که بنا به گفتههایی که در کتاب اوستا آمده است گرشاسپ باید دارای موهای بلند و گرزی سنگین باشد و توانایی کشتن اژدهاها و غولهای بزرگ را داشته باشد , پس باید قوی هیکل و سریع باشد تا از دست چنگالهای غولهای بزرگ بگریزد و آنها را با حرکاتی سریع از بین ببرد . سازندگان هم بنا به این مشخصات شخصیت اصلی بازی را طراحی کرده اند و این کار را هم بسیار خوب انجام داده اند .
مراحل بازی هم همان طور که در بالا گفته شده به این صورت است که باید از موانع زیادی عبور کنید و معماهای مختلفی را حل کنید و در آخر هم با غول آخر مبارزه کیند و مرحله را به پایان برسانید . سازندگان در مورد زمان به پایان رساندن بازی گفته اند که میتوان بازی را پس از ۵ ساعت به پایان رساند . درست است که این مدت خیلی کوتاه است ولی اگر بازی بتواند توناییهای خود را به خوبی نشان دهد , این مدت کم هم خیلی خوب است .
مبارزات بازی هم خیلی جالب و سریع طراحی شده است . همه چیز در این بخش با دیگر بخشهای بازی متفاوت خواهد بود . حتی گیم پلی بازی در این قسمت کمیتغییر خواهد کرد تا بتوان راحت تر به مبارزه پرداخت . گرفایک بازی هم به شدت افزایش پیدا میکند و در کل بخش مبارزات را میتوان از دیگر بخشهای بازی جدا دانست !
مبارزات بسیار جذاب و سریع میباشد و میتوان با کمبوها و حرکات مخصوص گرشاسپ به غولها حمله کرد و ضربات سنگینی را به آنها وارد کرد و در نهایت غولها را از پای درآورد . چیزهایی که من از مبارزات بازی دیده ام خیلی زیبا بود و باز هم میگویم که به خصوص این بخش , من را به یاد بازی Prince Of Persia میاندازد . به خصوص حرکاتی که گرشاسپ پرشهای بلندی را انجام میداد و با حرکات جالب به دشمن ضربه میزد خیلی شبیه این بازی بود .
البته این بخش خالی از اشکال هم نیست که البته با وجود مشکلاتی که سازندگان ایرانی دارند هم بعید نیست . به عنوان مثال پریدن گرشاسپ خیلی مصنوعی به نظر میرسد و اگر شیوه ی جدیدی بر آن اعمال شود خیلی بهتر خواهد بود . البته سازندگان هم در مصاحبههای خود به این موضوع اشاره کرده اند و گفته اند که هنوز به یک شکل دلخواه در این زمینه دست پیدا نکرده اند و هنوز درگیر این بخش هستند .
{ گرافیک }
موتور گرافیکی بازی OGRE۳D نام دارد . این موتور گرافیکی , یک موتور متن باز است که سازندگان بنا به نیازهایی که داشته اند بخشهایی از آن را بهبود داده اند تا بتوانند برای این بازی مورد استفاده قرار دهند . همچنین از مهمترین قابلیتهایی که این موتور دارد میتوان به این موارد اشاره کرد : گرافیک بالای اشیا و محیط , کیفیت بالای آب و آتش و همچنین رندرینگ سریع !
از گرافیک بازی هم اطلاعات زیادی منتشر نشده است و فقط میتوان با توجه به عکسها و تریلرهای منتشر شده دریافت که باید منتظر یک گرافیک قابل قبول برای این بازی بود . محیط بازی هم دارای گرافیک خوبی است و بر خلاف بازیهای دیگر ایرانی که محیط بازی بیشتر به یک عکس شبیه بود تا محیط , این بازی دارای یک محیط واقعی است و حس قرار گرفتن در دوران کهن را به گیمر القا خواهد کرد .
فیزیک بازی هم توسط موتور nVidia Physx صورت گرفته است . درباره ی این قسمت هم اطلاعات زیادی در دسترس نیست ونمیتوان درباره ی آن حرف زیادی زد .
{ صداگذاری }
درباره ی صداگذاری و موسیقی بازی باید گفت که هنوز کار بر روی این بخش شروع نشده است ولی سازندگان بازی گفته اند که قصد دارند برای صدای شخصیتهای بازی از صدای دوبلورهای صدا و سیما استفاده کنند . موسیقیهای بازی هم به طبع باید از موسیقیهای کهن و اصلی ایرانی که با استفاده از سازهای ایرانی نواخته شده باشند استفاده شود تا جو یک بازی اصیل ایرانی را القا کند که امیدواریم این امر صورت بگیرد !
{ سخن آخر }
درست است که بازیهای ایرانی کیفیت و گرافیک و گیم پلی بازیهای خارجی را ندارند اما به تدریج در حال پیشرفت هستند و گل سر سبد این بازیها تا به امروز بازی گرشاسپ خواهد بود . گرشاسپ را نمیتوان با بازیهایی مثل God Of War یا Prince Of Persia مقایسه کرد فقط و فقط به این دلیل که سازندگان ایرانی از بودجهها و امکانات بسیار پایین تری نسبت به سازندگان خارجی بهره مند هستند .
در آخر هم امیدواریم تا با انتشار این بازی در بازارهای جهانی که مجوز آن هم گرفته شده است بازیهای ایرانی هم خود را در دنیا نشان بدهند و این آغازی باشد بر پیشرفتهای بیشتر در این زمینه و روزی برسد که بازیهای کشورمان در سطح بازیهای غربی قرار بگیرد و بتوانیم به وسیله ی آن فکر و عقاید خود را به جهانیان بازگو کنیم .


